مجید الف....
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ مجید الف....
آرشیو وبلاگ
      یا ابوالفضل العباس علمدار کربلا (وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین)
حضرت ام البنین(س)-مصائب نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٤

 

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

یکی از نشـانه ‏هاى نیروى ایـمان حضـرت ام البنین سلام الله علیها

ایـن بود که بشـیر پـس از ورود به مـدینه هـر گاه خبـر شهـادت

یکى از پسرانش را به او مى ‏داد، مى‏ گفت: از حسین علیه السلام

برایم بگو.پس از آنکه خبر چهار پسرش را به او داد گفت: بندهاى

دلم را پاره کردى، فرزندانم و هر چه در زیر آسـمان اسـت فداى

حسین علیه السلام باد.

با کاروان حسینى، ج‏6، ص 375؛ به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 70

 

رفتی ولی ای پاره‌ی تن برگردی

من منتظرم تا به وطن برگردی

جان تو و جان این عزیزان، عباس!

هیهات که بی حسین من برگردی

×××

آن روز اگر خیمه‌ی ماتم می زد

بر مُلک أدب دوباره پرچم می زد

هر قدر هم از مشک و علم می گفتند

تنها ز حسین فاطمه دم می زد

شاعر : یوسف رحیمی

 
 

» حضرت ام البنین(س)-مصائب :: ۱۳٩٢/٢/۴
» مقتل و زندگی نامه حضرت ام البنین(س) :: ۱۳٩٢/٢/۴
» وفات مادر عشق و وفا ام البنین :: ۱۳٩٢/٢/٢
» مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س) :: ۱۳٩٢/٢/٢
» وفات حضرت ام البنین :: ۱۳٩٢/٢/٢
» صلوات خاصه امام رضا(ع)/ صوت :: ۱۳٩٢/٢/٢
» جزئیاتی از ماجرای شهادت حضرت زهرا(س) :: ۱۳٩٢/۱/٢۴
» راز چشمه حرم حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩٢/۱/۱٧
» امام حسین (ع) هنوز مظلوم است :: ۱۳٩٢/۱/۱٠
» گزارش تصویری/ حرم حضرت زینب(س) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
» تصویری بی نظیر از مقبره و داخل ضریح قبلی امام حسین(ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» عکس سنگ مرقد حضرت ابوالفضل العباس(ع) و ترجمه اشعار روی آن :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
» مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» سلطان وفا آقا ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
» اسرار حرم حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» خاندان حضرت عباس (ع): :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» حضرت اباالفضل العباس علیه السلام :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» صحنه پخش نشده شهادت حضرت عباس در مختارنامه :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زندگینامه حضرت ابوالفضل :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» السلام علی الحسین (ع) :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زیارت اربعین :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۳

 

 

  نظرات ()
مقتل و زندگی نامه حضرت ام البنین(س) نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٤

 

مقتل و زندگی نامه-حضرت ام البنین(س)

ام‏البنین(س)،مادر مهتاب

خورشید همواره در چشمان مادرانى طلوع مى‏کند که به دور دستها خیره شده‏اند و براى فرداها مردان و زنانى مى‏پرورانند تا در زمین، این امانت الهى، جانشینى آسمانى باشند.

دامان تربیت مادران مهد پرورش انسانهاى پاک و خدایى است و ما با نگاهى درس‏آموز از زندگانى این مادران توشه معرفت‏برمى‏چینیم.

 

یکى از مادران برجسته تاریخ «ام‏البنین، فاطمه کلابیه‏» است که زندگى او مالامال از عشق به ولایت و امامت‏بوده و در تربیت فرزندان دلیر و شجاع و با ادب چون عباس بن‏على(ع) بسیار موفق بوده است. 

تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ویژگیهاى فردى این بانو و صبر و بردبارى در خانه امامت و تربیت فرزندانى که همگى پیرو امام خویش بوده و تا آخرین لحظات زندگى خویش دست از ولایت نکشیده‏اند و پیام‏رسانى و مبارزه سیاسى این بانوى کریمه همه و همه نشان از مجد و عظمت وى دارد.

اینک پژوهشى کوتاه در زندگى این پاک بانوى عرب داریم تا از زلال صفات او قطره‏اى معرفت‏یابیم و خویش را در مسیر کمال قرار دهیم.

از قبیله خورشید

«حزام بن‏خالد بن‏ربیعة بن‏وحید بن‏کعب بن‏عامر بن‏کلاب‏» (1) پدر ام‏البنین است مردى شجاع و دلیر و راستگو که از صفات ویژه او اکرام به میهمان و منطق قوى اوست. تاریخ ویژگیهاى این مرد بزرگ را به مناسبتهاى گوناگون چون جریان خواستگارى ام‏البنین و ازدواج حضرت على(ع) ذکر مى‏کند.

مادر بزرگوار ام‏البنین، «ثمامه (یا لیلى) دختر سهیل بن‏عامر بن‏جعفر بن‏کلاب‏» (2) است که در تربیت فرزندان کوشا بوده و تاریخ از وى چهره درخشانى را به تصویر کشیده است. بینش عمیق، دوستى با فرزندان در کنار وظیفه مهم مادرى و چونان معلمى دلسوز آموختن باورهاى اعتقادى و مسایل مربوط به همسردارى و آداب معاشرت با دیگران از جمله ویژگیهاى خاص این بانو است.  

در بسیارى از کتب تاریخى نام یازده تن از مادران وى ذکر شده است که همگى از خانواده‏هاى شریف و اصیل عرب بوده‏اند و به واقع مصداق بارز «شجره طیبه (3) » مى‏باشند شجره‏اى که اصل آن در زمین است و فرع آن در آسمانها و حاصل و نتیجه این درخت پاک همانا عباس بن‏على و عثمان و لبید شاعر و ابوبراء بن‏عامر و ... بوده‏اند.

پیامبر گرامى فرمود: اى مردم! برحذر باشید از سبزه‏زارى که بر روى مزبله (منجلاب) مى‏روید. سؤال شد از حضرت: سبزه‏زارى که بر مزبله بروید چیست؟

حضرت فرمود: زن زیبارویى که در خانواده پلید و نادرست رشد کرده باشد. (4)

از این‏روست که على بن‏ابى طالب(ع) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خویش، عقیل بن‏ابى طالب که در علم «انساب‏» معروف بود و ذهن و سینه‏اش گنجینه‏اى از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده مى‏فرماید:

«زنى را براى من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسرى شجاع و سوارکار به دنیا آورد.» (5)

و عقیل در پاسخ برادر گفت:

«با ام‏البنین کلابیه ازدواج کن زیرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وى نیست.»

و سپس در مورد جد مادرى ام‏البنین، ابوبراء عامر بن‏مالک، که در آن روز از جهت دلاورى و شجاعت کم‏نظیر بود مى‏گوید:

«ابوبراء عامر بن‏مالک جد دوم فاطمه کلابیه از شجاعت در میان قبایل عرب بى‏نظیر است و کسى را شجاعتر از او جز حضرتت نمى‏شناسم از این‏رو او را بازى‏کننده با شمشیرها (ملاعب الاسنة) مى‏نامند.» (6)

گویى نگاه نافذ على از مرز زمانها عبور کرده و کربلا را با همه سختیهایش مى‏بیند و براى یارى حسین(ع) از امروز در پى مادرى شجاع از خاندان شجاع و دلیر است تا فرزندى چونان عباس، پدر فضیلتها، به دنیا آورد و او یاریگر حسین در کربلاباشد.

در خاندان و تبار پاک ام‏البنین چند ویژگى مهم وجود دارد که همگى در وجود عباس(ع) به ظهور رسید و او را مانا کرد.

الف: شجاعت و دلاورى که در کربلا زیباترین چهره خویش را نمایاند.

ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگانى 34 ساله عباس بن‏على به وضوح دیده مى‏شود.

ج: هنر و ادبیات که ام‏البنین از «دایى‏» خویش لبید شاعر به ارث برده بود و فرزند عزیزش عباس(ع) از مادر ادیبه خود. [البته شاعران دیگرى در این خاندان مى‏زیسته‏اند.]

د: ایثارگرى و احترام به حقوق دیگران که نمود آن در عشق به ولایت و امامت متجلى شد.

ه: وفا و پایبندى به تعهدات.

مهمترین درسى که از ازدواج حضرت على(ع) و ام‏البنین، مى‏آموزیم داشتن معیارهاى منطقى و صحیح در انتخاب همسر آینده است.

اگر جوانان ما معیارهاى اخلاقى و معنوى را جایگزین معیارهاى مادى و ظاهرى کنند زندگى مشترک آنها با سعادت و سلامت‏خانوادگى توام خواهدبود. ملاکهاى مادى و صورى ناپایدار بوده و به زندگى رنگ سبز عشق و محبت نمى‏بخشد و با از دست دادن یک امتیاز مادى پایه‏هاى زندگى‏اى که با آن‏ها بنا شده است‏سست‏شده و فرو ریختن سقف خانواده حتمى خواهدبود.

چنانچه رسول رحمت(ص) مى‏فرماید:

«کسى که با زنى به خاطر مال او ازدواج کند خداوند او را به حال خود وا مى‏گذارد و کسى که به خاطر زیبایى زنى با او ازدواج کند در او مسایل ناخوشایند مى‏بیند و آنکه به خاطر دین زن با او ازدواج کند خداوند مال و زیبایى را هم براى او قرار مى‏دهد (جمع مى‏کند بین امتیازات.)» (7)

صحیفه صفات

آنچه در آدمى الگویى کامل براى نسلهاى آینده مى‏سازد وجود صفات نیک و اخلاق برجسته در صحیفه وجود آنان است.

شاید بتوان گفت مجموعه صفات ام‏البنین در ضمن یک جمله زیبا و مختصر از زبان شهید ثانى، زین‏الدین، ذکر شده است آنجا که این عالم فرهیخته و اندیشمند مى‏گوید:

«ام البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت‏بوده و نسبت‏به اهل بیت(ع) معرفت و محبت‏خالص و شدید داشته است و نزد آنان مقام و منزلت‏بالایى داشت.» (8)

در این عبارت ابعاد شخصیتى ام‏البنین، با ظرافت‏خاصى مطرح شده است که به این ظرایف مى‏پردازیم:

دانش و دانایى

از ویژگیهاى مهم زندگى انسانهاى برجسته، علم و دانش آنان است که بسان نورى درخشان جداکننده حق از باطل است و سرچشمه جوشان این نعمت الهى علمى است که از خداوند متعال، معلم اول، آموخته و مى‏آموزند.

زندگانى ام‏البنین همواره با بصیرت و نور دانش همراه بوده است و این ویژگى والا در جاى جاى کتب تاریخى ذکر شده است و ما را با عظمت این بانوى عالمه و فاضله آشنا مى‏سازد.

علاقه ام‏البنین به اهل بیت(ع) و بصیرت دینى او به امامت‏به قدرى بود که در باره او مى‏نویسند:

براى عظمت و معرفت و بصیرت ام‏البنین کافى است که او هر گاه بر امیرالمؤمنین وارد مى‏شد و حسنین مریض بودند با ملاطفت و مهربانى با آنها صحبت مى‏کرد و از صمیم قلب با آنها برخورد مى‏کرد چونان مادرى مهربان و دلسوز. (9)

او همسرش را تنها همسر نمى‏دانست که قبل از همسر او را امام و «ولى‏» خویش مى‏داند و همچنین به این دو بزرگوار، حسنین، به جهت عشق به امامت و ولایت و به خاطر اتصال آنها با ولى خویش اینچنین محبت و ارادت نشان مى‏دهد.

یکى دیگر از مظاهر بصیرت و بینش این بانو که مبتنى بر علم و معرفت اوست جریان صحبت او با «بشیر» است. «بشیر» پس از واقعه کربلا به مدینه باز مى‏گردد و از وقایع جانسوز کربلا و کربلاییها براى اهل مدینه سخن مى‏گوید.

مورخان مى‏نویسند:

پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام‏البنین را ملاقات مى‏کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام‏البنین پس از دیدن وى مى‏گوید:

از حسین(ع) مرا خبر بده.

بشیر مى‏گوید: عباس را کشتند.

ام‏البنین باز مى‏گوید: از حسین(ع) مرا خبر بده. و به همین ترتیب خبر شهادت هر چهار فرزند بزرگوارش را به او مى‏دهد. ام‏البنین با صبر و بصیرتى بى‏نظیر مى‏گوید:

«یا بشیر اخبرنى عن ابى عبدالله الحسین(ع). اولادى و من تحت الخضراء کلهم فداء لابى عبدالله الحسین(ع).»

اى بشیر خبر از [امام من]اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایى است فداى اباعبدالله(ع) باد.

و آنگاه که بشیر خبر شهادت مولا و امام او، حسین بن‏على(ع) را مى‏دهد آهى کشیده و با دنیایى از غم و اندوه مى‏گوید:

آه که بندهاى (رگهاى) قلبم را پاره پاره کردى. (10)

این نهایت‏بینش و بصیرت و علم و دانایى است که محور زندگى فردى امام و مولاى او باشد. کمال بندگى و عبادت نیز همین است که آدمى خود و تعلقات خود را در جهت‏خواست محبوب ازلى، خداوند یکتا، فدا کرده و از آنها بگذرد.

بینش و بینایى

افق فکرى و نگرش ام‏البنین آنقدر بالا و والاست که فرزندانى چون عباس را که خود یگانه دهر بود قربانى آرمانها و اندیشه‏هاى آسمانى امام و مولاى خویش، حسین(ع)، مى‏کند و اگر آه و سوزى براى مظلومیت مى‏کشد آهى است‏بر مظلومیت‏حسین(ع).

علامه مامقانى در کتاب تنقیح المقال مى‏نویسد:

علاقه و ارادت او [ام‏البنین] به حسین(ع) به علت امر امامت‏بود و اینکه به فرض سلامت‏حسین مرگ چهار فرزند برومندش را بر خود آسان و قابل تحمل مى‏دانست نشانه بالا بودن درجه ایمان اوست و من او را از نیکان به حساب مى‏آورم. (11)

تبلور این عشق به ولایت و پیروى از امام و پیشوا تا مرز از دست دادن جان خود و عزیزان در وجود فرزندان برومند و دلیر این بانوى ولایى بود. به ویژه عباس بن‏على که فرزند بزرگ او بوده و بیشتر صفات مادر را داراست.

بر کرانه وفا

فاطمه کلابیه بنا به نقل تاریخ دومین یا سومین همسر على بن‏ابى طالب(ع) بوده است. آنچه در زندگى مشترک این دو بزرگوار مطرح است‏حس وفادارى به یکدیگر و احترام متقابل مى‏باشد.

وقتى عقیل به خواستگارى ام‏البنین براى مولایش على بن‏ابى طالب آمد با حرام بن‏حالد، پدر او، در این باره صحبت کرد و «حرام‏» با کمال صداقت و راستگویى گفت: «شایسته امیرالمؤمنین یک زن بادیه‏نشین با فرهنگ ابتدایى بادیه‏نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاترى دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارند.»

عقیل پس از شنیدن سخنان وى گفت:

امیرالمؤمنین از آنچه تو مى‏گویى خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد.

پدر ام‏البنین از عقیل مهلت‏خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت‏سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت:

«زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر مى‏دانند.»

وقتى پدر ام‏البنین به نزد همسر و دخترش برگشت دید همسرش موهاى ام‏البنین را شانه مى‏زند و او از خوابى که شب گذشته دیده بود براى مادر سخن مى‏گفت:

«مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختى نشسته‏ام. نهرهاى روان و میوه‏هاى فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان مى‏درخشیدند و من به آن‏ها چشم دوخته بودم و در باره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر مى‏کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنى ماه و ستارگان ... در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نورى از آن ساطع مى‏شد که چشمها را خیره مى‏کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانى دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفى ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را مى‏شنیدم ولى او را نمى‏دیدم گفت:

«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانى و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست‏بعد از پیامبر گرامى و اینگونه در خبر آمده است.»

پس از خواب بیدار شدم در حالى که مى‏ترسیدم. مادرم! تاویل رؤیاى من چیست؟!» مادر به دخترک فهیمه و عاقله خود گفت:

«دخترم رؤیاى تو صادقه است اى دخترکم به زودى تو با مرد جلیل‏القدرى که مجد و عظمت فراوانى دارد ازدواج مى‏کنى. مردى که مورد اطاعت امت‏خود است. از او صاحب 4 فرزند مى‏شوى که اولین آنها مثل ماه چهره‏اش درخشان است وسه تاى دیگر چونان ستارگانند.»

پس از صحبتهاى دوستانه و صمیمانه مادر و دختر، حزام بن‏خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش على(ع) سؤال کرد و گفت:

آیا دخترمان را شایسته همسرى امیرالمؤمنین(ع) مى‏دانى؟ بدان که خانه او خانه وحى و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر او را (دخترت را) اهل و لایق این خانه مى‏دانى - که خادمه این خانه باشد - قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمى‏بینى پس نه؟

همسر او که قلبى مالامال از عشق به امامت داشت گفت:

اى «حزام‏» به خدا سوگند من او را خوب تربیت کردم و از خداى متعال و قدیر خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد براى خدمت‏به آقا و مولایم امیرالمؤمنین(ع) پس او را به على بن‏ابیطالب، مولایم، تزویج کن. (12)

اگر چه خواب حجت نیست و جهت امور مهمى مثل ازدواج نمى‏توان تنها به خوابها اکتفا کرد ولى راهنماى خوبى براى رسیدن به مقصود مى‏باشد اگر بیننده خواب مهذب باشد و طهارت ظاهرى و باطنى را حفظ کند و اندیشه‏هاى شیطانى و خطورات ذهنى پراکنده نداشته باشد خوابهاى او داراى تعبیر و تاویل مناسبى خواهد بود. ام‏البنین از شخصیتهایى بود که این طهارت را داشته و همواره در رفتار و کردار خویش راه صحیح و مناسب را پیش مى‏گرفته است و از این رو رؤیاى او به این زیبایى لباس واقعیت و حقیقت مى‏پوشد و چهار پسر براى سید عالمیان على(ع) مى‏آورد که یکى قمر بنى‏هاشم مى‏شود و دیگران نیز ستارگان آسمان ولایت و امامت هستند.

اینگونه ازدواج آسمانى این دو بزرگوار صورت مى‏گیرد و در طول زندگى مشترک همواره اطاعت و احترام و تکریم و ملاطفت در مورد فرزندان على(ع) از سوى ام‏البنین مشهود بوده است.

در هنگام شهادت مولا على بن‏ابیطالب(ع) فرزند بزرگ ام‏البنین، عباس بن‏على، کمتر از15 سال سن داشت و همراه با برادرانش که کوچکتر از وى بودند در دوران کودکى پدر بزرگوار خویش را از دست داده و غبار یتیمى بر سیمایشان نشسته بود.

این زن فداکار و ایثارگر جوانى و نیروى خویش را صرف تربیت و حفظ فرزندان خانه ولایت نموده و چونان گذشته خود را وقف فرزندان فاطمه زهرا(س) نیز مى‏کرد و بسان مادرى مهربان و دلسوز در خدمت آنها بود.

وفادارى ام‏البنین به همسر بزرگوار خویش به حدى است که پس از شهادت حضرت على(ع) با آنکه جوان بوده و از زیبایى ویژه نیز برخوردار مى‏باشد تا پایان عمر ازدواج نکرده و همسر دیگرى را اختیار نمى‏کند. این همسر شهید ایثارگونه به تربیت فرزندان على(ع) مشغول بوده و بذر عشق و محبت و ایثار در وجود آنها مى‏افشاند.

نگرش سیاسى

از ویژگیهاى بسیار مهم ام‏البنین توجه به زمان و مسایل مربوط به آن است. وى پس از واقعه عاشورا از مرثیه‏خوانى و نوحه‏سرایى استفاده کرده تا نداى مظلومیت کربلائیان را به گوش نسلهاى آینده برساند.

ام‏البنین براى عزادارى هر روز به همراه عبیدالله (فرزند عباس بن‏على(ع)) به بقیع مى‏رفت و نوحه مى‏خواند و گریه مى‏کرد و این اشعار را مى‏خواند:

یا من راى العباس کر على جماهیر النقد ووراه من ابناء حیدر کل لیث ذى لبد (13)

«اى آنکه عباس را دیدى در حالى که بر گروه ضعیفان حمله مى‏کرد و دنبال او از فرزندان حیدر (على(ع)) جنگاورانى بودند که هر یک داراى یال و کوپالى بودند.»

و آنگاه که در عزاى فرزندان شجاع و دلیر خود مى‏گریست مى‏گفت:

«دیگر مرا ام‏البنین مخوانید زیرا که به یاد شیران بیشه مى‏اندازد (این نام) مرا.

من پسرانى داشتم که به نام آنها مرا ام‏البنین مى‏خواندند اما دیگر فرزندى (پسرى) ندارم.»

خواندن اشعار براى عزادارى گاه جنبه‏هاى دیگرى دارد. ام‏البنین با این اشعار هم حماسه کربلا و شجاعت پسران خود و مظلومیت‏حق را به مردم زمان خود و آیندگان معرفى مى‏کرد و هم تاریخ کربلا را واگویه مى‏کرد و در قالب عزادارى و مرثیه‏سرایى نوعى اعتراض به حکومت وقت مى‏کرد و مردم که اطراف او اجتماع مى‏کردند نسبت‏به عمال بنى‏امیه متنفر و منزجر مى‏شدند.

به راستى وقتى قبر مطهر عباس(ع) و برادرانش در کربلاست چرا ام‏البنین به بقیع مى‏رود؟ آیا به این نیست که مردم در آنجا اجتماع مى‏کنند؟ و آیا به خاطر این نیست که بزرگان اسلام و پیشینه اسلامى مردم در این خاک خفته‏اند و در آنجا مردم به یاد حماسه‏هاى جوانمردان صدر اسلام مى‏افتادند؟

مسئله مهم دیگر اینکه چرا فرزند عباس، عبیدالله، را همراه خود مى‏برد؟ آیا این عمل براى این نبود که نسل آینده را نسبت‏به حقایق آگاه و بینا کند؟ آیا این یک تربیت‏سیاسى نبود؟ آیا او در صدد این نبود که پیام عاشورا را به مردم ابلاغ کند و پرچمدار این پیام‏رسانى همانا فرزند علمدار حسین(ع)، عبیدالله، نباید باشد؟ ام‏البنین، این شجاعترین زن بنى‏کلاب، که از پیام‏آوران کربلاست چونان زینب، دختر على(ع)، رسالتى بر دوش دارد و اکنون به انجام آن رسالت مهم و ویژه همت مى‏گمارد. گفتنى است که عبیدالله بن‏عباس به همراه مادرش لبابه در کربلا حضور داشت و سند زنده‏اى براى بیان وقایع عاشورا بود.

عروج عرشى

زندگى سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام‏البنین رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت‏خویش را به خوبى به پایان رسانید و فرزندانى تربیت کرد که فدایى ولایت و امامت‏بودند و هر 4 تن در در کربلا قربانى آرمانهاى «ولى‏» و «امام‏» خویش شدند و بدین وسیله بر صحیفه تربیت ام‏البنین امضاى سبز مولاى متقیان على(ع) قرار گرفت.

پس از کربلا بار رسالت‏سیاسى و اجتماعى خویش را به دوش گرفت و پیامهاى مهم کربلا را به فرداها صادر کرد و ارزشهاى معنوى این حماسه عرفانى را زنده نگاه داشت.

همسر شهید، مادر چهار شهید و طلایه‏دار پیام‏آوران کربلا پس از زینب(س) که لحظه لحظه عمر خویش را با خداى خود معامله کرد و لحظه‏اى خطا و انحراف در زندگى وى راه نیافت در سال 70 ه.ق دار فانى را وداع گفت (14) و در قبرستان بقیع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن(ع)، و فاطمه بنت‏اسد و دیگر چهره‏هاى درخشان شریعت محمدى(ص) به خاک سپرده شد.

اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کریمه و عظیمه وى نام او را به بلنداى آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات این بانوى فاضله انسانهایى تربیت‏شده‏اند که در تاریخ مانا و ماندگار خواهد بود.

پى‏نوشتها:

1- قمر بنى‏هاشم، عبدالرزاق المقرم، ص‏9.

2- همان، ص 10.

3- قرآن کریم، سوره ابراهیم / 24.

4- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 14، ص‏29.

5- قمر بنى‏هاشم، مقرم، ص 15.

6- تنقیح المقال، علامه مامقانى، ج‏3، ص 70 با ترجمه.

7- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 14، ص‏29.

8- قمر بنى‏هاشم، مقرم، ص‏16.

9- همان، ص‏16.

10- تنقیح المقال، ج‏3، ص 70 و منتهى الامال، حاج شیخ عباس قمى، ص‏226.

11- تنقیح المقال، ج‏3، ص 70.

12- مولد عباس بن‏على(ع)، محمد على الناصرى، صص 38 -36.

13- ریاحین الشریعه، ذبیح‏الله محلاتى، ج‏3، ص 294 و تنقیح المقال، ج‏3، ص 70.

14- محدثات شیعه، دکتر شهلا غروى نایینى، ص‏53.

منبع : حسینیه روضه

 

 

 

  نظرات ()
وفات مادر عشق و وفا ام البنین نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٢

 

وفات مادر عشق و وفا ام البنین

جمادی‏الثانی سالروز وفات مادر سوگ‏نشین نهر علقمه حضرت ام‏البنین سلام‏الله علیها و شیر زن حیدر کرار علی مرتضی علیه‏السلام است. نوشته ذیل به ساحت بانوی ادب پیشکش و به خوانندگان /صفحات سبز/ ابنا تقدیم می‎شود.

مشخصات و نسب


نام "فاطمه" و کنیه‏ "امُّ البنین" (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه یا لیلاست. همسرش علی‏بن ابی‏طالب علیه‏السلام و فرزندانش عباس علیه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و در رکاب امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسیدند. آرام‏گاه وی در مدینه منوّره و قبرستان بقیع است.


تاریخ گواهی می‏دهد که پدران و داییان حضرت ام‏البنین از دلیران عربِ پیش از اسلام بوده و از آن‏ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی‏های فراوانی نقل شده است که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده‏اند، آن‏چنان که حاکمان زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می‏آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ نسبْ‏شناس بزرگ عرب و برادر علی علیه‏السلام ـ به امیرالمؤمنین علیه‏السلام گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع‏تر و قهرمان‏تر یافت نمی‏شود».


انتخاب ام البنین برای همسری امام علی علیه‏السلام


بعد از شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام ‏الله علیها ، علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام برادرش عقیل را ـ که آشنا به علم نسب‏شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان آورد.


عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بی‏مانند بودند، و حضرت علی علیه‏السلام نیز این انتخاب را پسندید.


بعد از این که عقیل شجره‏نامه‏های اَعراب را بررسی و ام‏البنین را انتخاب کرد، حضرت علی علیه‏السلام ، او را نزد پدر ام‏البنین فرستاد. پدرخشنود از این وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام برقرار شد.


امام علی علیه‏السلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او کوشید.


از فاطمه تا ام‏البنین


فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدتی از زندگی مشترک با علی علیه‏السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏مادری آن‏ها را آزار ندهد.


ام‏البنین و فرزندان حضرت زهرا سلام‏الله علیها


ام‏البنین بر آن بود که، در زندگی جای خالی حضرت زهرا علیهاالسلام را برای فرزندان ایشان پر کند؛ مادری که در اوج شکوفایی پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام در وجود این بانوی پارسا، مادر خود را می‏دیدند و رنج فقدانِ مادر را کمتر احساس می‏کردند.


ام‏البنین علیهاالسلام ، فرزندان دختر گرامی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را بر فرزندان خود مقدّم می‏داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می‏کرد و آن را فریضه‏ای دینی می‏شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.


فرزندان ام‏البنین علیهاالسلام


ثمره زندگی مشترک ام البنین علیهاالسلام با حضرت علی علیه‏السلام ، چهار پسر بود که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‏البنین، یعنی مادر پسران می‏خواندند. نام فرزندان ایشان به ترتیب عبارتند از: قمربنی‏هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان.


فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ادامه یافت.


با شهادت چهار فرزند ام‏البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.


وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه‏السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده‏ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست‏هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می‏توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»


فرزندانم به فدای حسین علیه‏السلام


ام‏البنین بَشیر را دید که فرستاده امام سجاد علیه‏السلام بود و به مدینه آمده بود تا مردم را از ماجرای کربلا و بازگشت کاروان امام حسین علیه‏السلام با خبر سازد. به او فرمود: ای بشیر! از امام حسین علیه‏السلام چه خبر داری؟ بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏البنین فرمود: از حسین علیه‏السلام مرا خبر ده!


بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏البنین پیوسته از امام حسین علیه‏السلام خبر می‏گرفت و می‏گفت: فرزندان من و آن‏چه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد.


چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را به آن حضرت داد، صیحه‏ای کشید و گفت: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.


این علاقه او به امام حسین علیه‏السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.


ام البنین، پاسدار خاطره عاشورا


از ویژگی‏های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه‏خوانی و نوحه‏سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل‏های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه‏السلام ، عبیداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده‏ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می‏رفت و نوحه می‏خواند.


او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می‏کرد و مردم را که اطراف او جمع می‏شدند، از جنایات بنی‏امیه، آگاه می‏نمود.


ام‏البنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهی


ام‏البنین، همسر علی علیه‏السلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از این‏رو، مؤمنانِ حاجت‏مند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار می‏دهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو می‏زدایند.


اهل بیت علیهم‏السلام و ام البنین علیهاالسلام


محبت بی‏شائبه ام البنین در حق فرزندان رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و فداکاری فرزندان وی در راه سیدالشهدا، در تاریخ بی‏پاسخ نماند. اهل بیت علیهم‏السلام هم در احترام و بزرگ‏داشت وی کوشیدند و بسیار از او قدردانی کرده، او را سپاس گفتند.


زینب کبری علیهاالسلام پس از رسیدن به مدینه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسلیت گفت. ایشان هم‏چنین در مناسبت‏های دیگر مثل عیدها، برای ادای احترام، به محضر ام البنین علیهاالسلام مشرّف می‏شد.


سخن بزرگان در بیان فضایل ام‏البنین علیهاالسلام


عالم جلیل‏القدر، زین‏الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام‏البنین علیهاالسلام می‏گوید: «ام‏البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می‏گذاشتند.» هم‏چنین علامه سید محسن امین می‏گوید: «ام البنین علیهاالسلام ، شاعری خوش‏بیان و از خانواده‏ای اصیل و شجاع بود.» علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می‏نویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آن‏جا آشکار می‏شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می‏دهند، به آن توجه نمی‏کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین علیه‏السلام می‏پرسد؛ گویی امام حسین علیه‏السلام فرزندِ اوست نه آنان».


سیزدهم جمادی‏الثانی؛ وفات


زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام‏البنین علیهاالسلام ، رو به پایان بود. او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فداییِ ولایت و امامت بودند.


او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏اند، به طوری که عده‏ای آن را سال 70 ق بیان کرده‏اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال 64 ق دانسته‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است. ام‏البنین را در بقیع، در جوار امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، فاطمه بنت اسد علیهاالسلام و دیگر شخصیت‏های اسلامیِ مدفون در آن‏جا به خاک سپردند.


بخشی از زیارت نامه ام البنین علیهاالسلام


سلام بر تو ای همسر جانشین رسول اللّه علیه السلام ؛

سلام بر تو که محبوب زهرایی؛

سلام بر تو ای مادر ماه های درخشان؛

خدا و رسولش را گواه می گیرم که تو با اهدای فرزندانت و قربانی کردن آن ها در راه آرمان های حسین علیه السلام جهاد نمودی؛

گواهی می دهم که تو یار و یاور امام علی بن ابی طالب علیه السلام در سختی ها، مشکلات و مصیبت ها بوده ای ؛

گواهی می دهم که به خوبی از عهده سرپرستی و نگه داری فرزندان زهرای اطهر علیهاالسلام و ادای امانت ایشان برآمدی؛

تو در نزد خداوند از مقام و منزلت بالایی برخورداری؛ سلام بر تو و بر فرزندان شهیدت!
__________________
من از عشق بارون به دریا زدم

وفات مادر عشق و وفا ام البنین

 

عناوین مطالب وبلاگ "یا ابوالفضل العباس علمدار کربلا"

» امام حسین (ع) هنوز مظلوم است :: ۱۳٩٢/۱/۱٠
» گزارش تصویری/ حرم حضرت زینب(س) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
» تصویری بی نظیر از مقبره و داخل ضریح قبلی امام حسین(ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» عکس سنگ مرقد حضرت ابوالفضل العباس(ع) و ترجمه اشعار روی آن :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
» مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» سلطان وفا آقا ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
» اسرار حرم حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» خاندان حضرت عباس (ع): :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» حضرت اباالفضل العباس علیه السلام :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» صحنه پخش نشده شهادت حضرت عباس در مختارنامه :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زندگینامه حضرت ابوالفضل :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» السلام علی الحسین (ع) :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زیارت اربعین :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» رحمتی برای جهانیان :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» حضرت ابوالفضل (ع ) :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» علمدار بی دست ساقی تشنه لب ابوالفضل العباس ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۵
» دانشگاه جامع علمی کاربردی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» آریا شهر عزاداری حسینی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» عزاداری حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» حضرت ابالفضل العباس علمدار کربلا :: ۱۳٩۱/٧/۱
» ...و علی عباس الحسین(ع :: ۱۳٩۱/۱/٢٠

 

 

 

 

  نظرات ()
مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س) نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٢

 

 

مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س)

             

امام صادق علیه السلام فرمود:«رحم الله عمی العباس لقد اثر و ابلی بلاء حسنا... » (1) خدارحمت کند عموی ما عباس را،عجب نیکو امتحان داد،ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد.برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است که تمام شهیدان غبطه مقام او را می برند.)اینقدر جوانمردی،اینقدر خلوص نیت،اینقدر فداکاری! ما تنها از ناحیه پیکر عمل نگاه می کنیم،به روح عمل نگاه نمی کنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد.

 

شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله علیه السلام نشسته است.در همان وقت یکی از سران دشمن می آید،فریاد می زند:عباس بن علی و برادرانش را بگویید بیایند. عباس می شنود ولی مثل اینکه ابدا نشنیده است،اعتنا نمی کند.آنچنان در حضور حسین بن علی مؤدب است که آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.می آید می بیند شمر بن ذی الجوشن است.شمر روی یک علاقه خویشاوندی دور که از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یک قبیله اند،وقتی که از کوفه آمده است به خیال خودش امان نامه ای برای ابا الفضل و برادران مادری او آورده است.به خیال خودش خدمتی کرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس علیه السلام پرخاش مردانه ای به او کرد،فرمود:خدا تو را و آن کسی که این امان نامه را به دست تو داده است لعنت کند.تو مرا چه شناخته ای؟ درباره من چه فکر کرده ای؟تو خیال کرده ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟آن دامنی که ما در آن بزرگ شده ایم و آن پستانی که از آن شیر خورده ایم،این طور ما را تربیت نکرده است.

 

جناب ام البنین،همسر علی علیه السلام،چهار پسر از علی دارد.مورخین نوشته اند علی علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه می کند که زنی برای من انتخاب کن که «ولدتها الفحولة »از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لی ولدا شجاعا»می خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد که علی علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست،اما آنها که به روشن بینی علی معترف و مؤمن اند می گویند علی آن آخر کار را پیش بینی می کرد.) عقیل،ام البنین را انتخاب می کند.به آقا عرض می کند که این زن از نوع همان زنی است که تو می خواهی.چهار پسر که ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از این زن به دنیا می آیند،هر چهار پسر در کربلا در رکاب ابا عبد الله حرکت می کنند و شهید می شوند.وقتی که نوبت بنی هاشم رسید،ابا الفضل که برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم می خواهد شما قبل از من به میدان بروید،چون می خواهم اجر شهادت برادر را ادراک کرده باشم.گفتند:هر چه تو امر کنی.هر سه نفر شهید شدند،بعد ابا الفضل قیام کرد.این زن بزرگوار(ام البنین)که تا آن وقت زنده بود ولی در کربلا نبود،شهادت چهار پسر رشید خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت حسین بن علی علیه السلام شهید شدند.برای این پسرها ندبه و گریه می کرد.گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می نشست و ندبه های جانسوزی می کرد.زنها هم دور او جمع می شدند.مروان حکم که حاکم مدینه بود،با آنهمه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می آمد و می ایستاد و می گریست.از جمله ندبه هایش این است:

 

لا تدعونی ویک ام البنین

 

تذکرینی بلیوث العرین

 

کانت بنون لی ادعی بهم

 

و الیوم اصبحت و لا من بنین

 

ای زنان!من از شما یک تقاضا دارم و آن این است که بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنی مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتی شما مرا به این اسم می خوانید،به یاد فرزندان شجاعم می افتم و دلم آتش می گیرد.زمانی من ام البنین بودم ولی اکنون ام البنین و مادر پسران نیستم.

 

مرثیه ای دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

 

یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد

 

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

 

انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید

 

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

 

لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد

 

می گوید:ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظره ای که عباس من،شیر بچه من،حمله می کرد می دیدی و دیده ای!ای مردمی که آنجا حاضر بوده اید!برای من داستانی نقل کرده اند، نمی دانم این داستان راست است یا نه.یک خبر خیلی جانگداز به من داده اند، نمی دانم راست است یا نه.به من گفته اند که اولا دستهای پسرت بریده شد،بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من که می گویند بر سر شیر بچه ام عمود آهنین فرود آمد.بعد می گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم می دانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمی کرد.

 

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

پی نوشت:

 

1) ابصار العین،ص 26.

 

روضه حضرت ام البنین سلام الله علیها - قسمت اول

روضه حضرت ام البنین سلام الله علیها - قسمت دوم

روضه حضرت ام العباس سلام الله علیها - قسمت سوم

روضه حضرت ام البنین سلام الله علیها - قسمت چهارم

روز آخر من ، ای کاش بود اباالفضل - زمینه

ام البنین ای مادر عشق ، عروس خانه ی کوثر عشق - زمینه

مادر ادب ، مادر وفا  ، مادر احساس - زمینه

شب غم ما دیگه سحر نداره - زمینه

گر غیر آل الله لیلایی نمانده - سنگین

دلش رو غم میگیره با گریه دم میگیره - سنگین

ام البنین فرشته مهر و وفا - سنگین

من که دل غمینم با غصه همنشینم - سنگین

کیه که مهتاب منه ، مهرم و محراب منه - سنگین

من همان روز ولادت که ز مادر زادم - واحد

دگر به گوش و سرود حزین نمی آید - واحد

 
 

» امام حسین (ع) هنوز مظلوم است :: ۱۳٩٢/۱/۱٠
» گزارش تصویری/ حرم حضرت زینب(س) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
» تصویری بی نظیر از مقبره و داخل ضریح قبلی امام حسین(ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» عکس سنگ مرقد حضرت ابوالفضل العباس(ع) و ترجمه اشعار روی آن :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
» مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» سلطان وفا آقا ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
» اسرار حرم حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» خاندان حضرت عباس (ع): :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» حضرت اباالفضل العباس علیه السلام :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» صحنه پخش نشده شهادت حضرت عباس در مختارنامه :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زندگینامه حضرت ابوالفضل :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» السلام علی الحسین (ع) :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زیارت اربعین :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» رحمتی برای جهانیان :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» حضرت ابوالفضل (ع ) :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» علمدار بی دست ساقی تشنه لب ابوالفضل العباس ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۵
» دانشگاه جامع علمی کاربردی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» آریا شهر عزاداری حسینی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» عزاداری حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» حضرت ابالفضل العباس علمدار کربلا :: ۱۳٩۱/٧/۱
» ...و علی عباس الحسین(ع :: ۱۳٩۱/۱/٢٠

 

 

 

 

 

  نظرات ()
وفات حضرت ام البنین نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٢

 

وفات حضرت ام البنین مادر گرامی حضرت عباس علیه السلام

مادر؛ مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟

مادری که دلش برای همیشه در کنار «نهر علقمه»، سوگ نشین فرزندی شد که نظیر نداشت در زیبایی و شجاعت!

مادری که دلش در میدان «قتلگاه» بود و نگاهش بر آسمان، که چه وقت، «ماه»، بار دیگر خواهد تابید!

مادری که یک عمر، دست از «حسین حسین» گفتن بر نداشت و تمام غریبانه هایش را، حتی سوگ عزیزانش را با نام حسین علیه السلام همراهی کرد!

مادری که «ام البنین علیهاالسلام » بود، ولی آیینه نگاهش از آسمان کربلا، تنها اشکِ خونین ستارگان را چید؛ آن گاه که راوی، از عبور نیزه ها روایت می کرد!

مادری که حتی کوچه های «مدینه»، مرثیه سرای اندوه سترگ او شدند و به استقامت و صبر او ایمان آوردند!

مادری که «وفا»، اولین درس زندگی و «شجاعت»، عالی ترین سرشت همسری اش بود و «صحبت»، بالاترین باور مهر پروری اش

مادری که برای همیشه، با ناله های نینوایی، به یاد پسرانش، لالایی سرود و سروده هایش را فرات، هر روز، هنگام غروب نجوا می کند!

مادری که بعد از شهادت «عباس علیه السلام »، دیگر به ماه نگاه نکرد و آسمان مدینه، نعمت نورافشانی اش را از دست داد!

مادری که در کربلا نبود، ولی تا ابد در کربلا ماند و دل از «گودال قتلگاه» نگرفت و فریاد «یا حسین»اش را نه تنها در مدینه، که از صحن مطهر کربلا می توان شنید! درود خداوند و سلام پاکان، بر روح بلند و وفاداری بی نظیرش باد!

روح آسمانی اش، در سایه سار کوثر، شاد، و شفاعت بشکوهش، دستگیرمان باد!

مادر ادب

سید عبدالحمید کریمی

ای همسر بافضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام ، دختر دلاوران عرب، ام البنین!

خدا تو را رحمت کند! نیک همسری برای علی علیه السلام بودی؛ هم او که به برادرش عقیل فرمود: زنی را به همسریم اختیار کن که فرزندانی شجاع برایم به دنیا آورد و «عقیل»، نام تو را بر زبان آورد که شجاع تر از پدران تو، در عرب نبوده است.

و تو، چهار پسر رشید برای علی علیه السلام آوردی تا دوست داران فرزندان زهرا علیهاالسلام باشند و فدائیان حسین علیه السلام در روز عاشورا.

اگر تو نبودی، چگونه در کربلا، «عباس» دلاور، علمدار دلیر حسین می شد که یزید، لعنت خدا بر او باد ـ از شجاعت او در نگهداری عَلَم در شگفت مانده بود؛ آن جا که دید بر پیکر علم سپاه حسین، تیر بسیار نشسته، مگر جای دست های علمدار. حیرت زده پرسید: این عَلَم در دست چه کسی بوده است، که با این همه تیر، علم را رها نکرده است؟

ای بانوی شرافت و ادب! کرامت تو را می شود در زلال آیینه اباالفضلت دید؛ آن جا که امان نامه شیطان را به سینه خاک کوبید و گفت: حیرتا! زاده ام البنین امان داشته باشد، اما میوه نازنین رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم زاده زهرای مطهّر، امان نداشته باشد؟

اگر تو همسر امیرالمؤمنین نبودی، چه کسی ماه بلند بالای بنی هاشم را به دنیا می آورد، که از طلعت زیبا و جمال دل آرایش، عرب، انگشت حیرت به دندان می گزید؟

بانوی بافضیلت بودی که ابوالفضل را چنان تربیت کردی، تا پشت و پناه حسین و لشگرش باشد و از کشته های دشمن، پشته بسازد.

مرحبا به مادریت، ای مادر ادب! که به نوباوگان خویش فرمودی: از سر ادب. به گل های زهرا علیهاالسلام ، «آقا و مولا» خطاب کنند، نه «برادر». خدا تو را رحمت کند.

هنوز صدای مرثیه هایت در بقیع، در گوش زمان جاری است:

دیگر به من «مادرِ پسران» نگویید؛ چون مرا به یاد شیران قوی پنجه ام می اندازید. من پسرانی داشتم که مرا به نام آنها، «ام البنین» می خواندند.

اما اکنون دیگر برای من پسری نمانده است؛ چهار فرزندم، همچون عقابان تیز پنجه بودند که با مرگ سرخ، زندگی را وداع گفتند.

ای مادر وفا، که روح شریف چهار پسر وفادارت ـ «عباس و جعفر و عثمان و عبداللّه » تجلی گاهِ وفای تو به علی علیه السلام و اولاد علی علیه السلام گردید.

که وفای آنان، درخششی از وفای تو بود!

آیا از شجاعت پدرانت که در رگ های تو جاری بود و از شرافت و فضیلتی که در تو می جوشید، غیر از این انتظار می رفت که فرزندت، قمر بنی هاشم، عبّاس رشید باشد که بر فوج اهریمنان تاخت.

چه نیک می شناختی فرزندانت را که در رثای آنان سرودی:

به من خبر دادند که عباس، با دست های بریده، با صورت به زمین افتاده اما پسرم! می دانم که اگر عمود آهنین بر سرت نمی کوفتند و شمشیر در دست می داشتی، هیچ کس یارای نزدیک شدن به تو را نداشت.

خدا تو را رحمت کند، ای شجاع زاده شجاع پرور، مادر پسران، ام البنین!

ام البنین صدایت کنم یا...؟

خدیجه پنجی

سلام، مادر شهامت، مادر رشادت و مادر شهادت! چه نیک آرمیده ای! چقدر آسوده، صورت به خاک نهاده ای! انگار همین دیروز بود! علی علیه السلام به عقیل فرمود: برایم از قبیله ای رشید و شجاع، همسری بیاب!

و تو، برگزیده این انتخاب بودی تا قدم به خانه وحی بگذاری

تا سایه مهربانی ات را مادرانه، بر خانه وحی بگسترانی.

که تو هم فاطمه بودی؛ فاطمه ای که می خواست جگر گوشه های بانویش فاطمه علیهاالسلام را پناه باشد!

فاطمه ای که می خواست زینبِ فاطمه علیهاالسلام را مادری کند! فاطمه ای که می خواست حسین فاطمه علیهاالسلام را عاشقانه خدمت کند!

تو آمدی! یعنی باید می آمدی! تا مادر حماسه شوی و حماسه را در دامان خود بپروری.

هنوز تاریخ، لحظه ورودت به خانه وحی را به خاطر دارد!

تو، عروس مهربانی ها و خوبی ها، قدم به خانه نگذاشتی و گفتی: تا دختر بزرگ خانه اجازه نفرماید، وارد نمی شوم.

و این، از بانویی چون تو، دور نبود، که همه تاریخ، به ادب و نجابت و وقار تو سوگند می خورد.

تو آمدی و خاتون مهربان خانه شدی، تا زینب علیهاالسلام ، سنگ صبوری برای درد دل داشته باشد.

تا حسین علیه السلام ، بیش از این، در اندوه کوچه های بنی هاشم، تنها نماند.

تا حسین علیه السلام ... آه! همه می دانند که تو چقدر فرزندان فاطمه علیهاالسلام را دوست می داشتی.

آن قدر، به فرزندان بانویت فاطمه علیهاالسلام ، عشق داشتی که به مولایت علی علیه السلام گفتی: مولا! دیگر مرا فاطمه خطاب نکنید؛ به خدا تاب اندوه کودکان بانو را ندارم؛ نام فاطمه علیهاالسلام دل زینب را به درد می آورد. و آنوقت تو شدی ام البنین؛ مادر سروهای آزاده!

تو آمدی تا نوری دیگر از خانه علی علیه السلام ساطع شود و شعاعش، همه هستی را به تماشا بخواند. با تو، نور علی نور، تحقق یافت و ماه بنی هاشم، قمر منظومه ولایت گردید و به حق، تو لایق این ماه بودی.

ام البنین!

اینک تو مادر پسری هستی که قرار است علمدار کربلا باشد و ساقی گل های محمدی صلی الله علیه و آله وسلم .

تو مادرِ آفتابی شدی، که قرار است، تمام عالم در سایه امن، بیاساید. و به راستی که فقط تو لایق این ماه بودی!

مگر می شود از تو نگفت؟

مگر می شود از آن همه عظمت حرفی نزد؟!

وقتی خبر شهادتِ پسرت را، امیدت را و نور چشمت را شنیدی، گفتی: پسرم فدای حسین فاطمه! سلام بر تو، مادر وفا، مادر ادب و مادر عشق!

ام البنین!

دیگر مرا ام البنین نخوانید!

نزهت بادی

دیگر مرا ام البنین نخوانید؛ تا جای پای خاطرات برهنه کودکی های پسرانم در ساحل خالی دریای توفانی خیالم، با اندوه مادرانه ام، پُر نشود!

کدام تندیس تاریخی، در میانه میدان شهر آرزوهای زیر تیغ رفته ام، می تواند گوشه ای از پیکره دست نیافتنی عباس علیه السلام را تجسمی دوباره بخشد؟

آن بغض پنهان در رجزهای ناخوانده «ابن اسداللّه » که در ابهت غرش هیچ شیری بازگو نخواهد شد، تارهای حنجره زخمی مرا نیز از صدای زندگی انداخته است!

مرا به نام مادر خطاب نکنید، تا گهواره عقاب تیزبال بنی هاشمی ام، بر فرار قله کوه های غرورم، با لرزش دستان ناامیدم از حرکت باز نایستد!

چه کسی برق آسمان چشمان درخشان او را به باران خون و اشک تبدیل کرد؛ بی آن که از صدای رعدآسای تکان بال و پرش بهراسد؟

پدرش علی علیه السلام که دست خدا بود، او را به دور دست ترین نقطه آسمانی، مشق پرواز داده بود تا پنجه هیچ کفتاری نتواند بال و پرش را زخمیِ خیانت خویش کند!

آه از آن لحظه ای که عقابی بر زمین بیفتد!

همین است که از عاشورای خبر مصیبت علقمه تا کنون، زمین زیر پایم می لرزد و من برای پیری ام، عصایی نمی یابم جز قامت خمیده زینب علیهاالسلام که مهتاب نیمه جان شب های کوری دلم گشته!

 

 
 

» امام حسین (ع) هنوز مظلوم است :: ۱۳٩٢/۱/۱٠
» گزارش تصویری/ حرم حضرت زینب(س) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
» تصویری بی نظیر از مقبره و داخل ضریح قبلی امام حسین(ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» عکس سنگ مرقد حضرت ابوالفضل العباس(ع) و ترجمه اشعار روی آن :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
» مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع) :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» سلطان وفا آقا ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
» اسرار حرم حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» خاندان حضرت عباس (ع): :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۶
» فرازهایی از زندگی حضرت ابوالفضل العباس :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» حضرت اباالفضل العباس علیه السلام :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
» صحنه پخش نشده شهادت حضرت عباس در مختارنامه :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زندگینامه حضرت ابوالفضل :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» السلام علی الحسین (ع) :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
» زیارت اربعین :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
» رحمتی برای جهانیان :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» حضرت ابوالفضل (ع ) :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۱
» علمدار بی دست ساقی تشنه لب ابوالفضل العباس ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۵
» دانشگاه جامع علمی کاربردی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» آریا شهر عزاداری حسینی :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» عزاداری حضرت ابوالفضل ع :: ۱۳٩۱/۱٠/۴
» حضرت ابالفضل العباس علمدار کربلا :: ۱۳٩۱/٧/۱
» ...و علی عباس الحسین(ع :: ۱۳٩۱/۱/٢٠

 

 

 

 

 

  نظرات ()
صلوات خاصه امام رضا(ع)/ صوت نویسنده: مجید الف.... - ۱۳٩٢/٢/٢

 

صلوات خاصه امام رضا(ع)/ صوت

 

صلوات خاصه امام رضا(ع)/ صوت

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی  و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.

خدایا  رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی.

 

 


  نظرات ()
مطالب اخیر حضرت ابوالفضل ع علت نجنگیدن حضرت عباس(ع) در روز عاشورا ابوالفضل‌ العباس (ع) ابوفاضل ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک میلاد حضرت علی اکبر (ع) حضرت ابالفضل العباس(ع) توسل به باب الحوائج کرامات باب الحوایج حضرت عباس علیه السلام بزرگترین تجمع انسانی در جهان السلام علی العباس